قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1846

تاريخ الفي ( فارسى )

شهرى است در تركستان قريب بشاش ، و الحال آن شهر را اطرار مىگويند . و او در اوايل جوانى از تركستان به عراق عرب آمد و در بغداد پيش ابو بشر متّى بن يونس « 1 » ، كه در آن زمان رياست حكما به او تعلّق داشت و دراست مصنّفات ارسطو قيام مىنمود ، طرفى صالح از منطق خصوصا كتاب ارسطو در منطق خواند ، و اين ابو بشر بن متّى در شرح آن كتاب هفتاد سفر نوشته . بعد از مدتى از بغداد متوجّه مدينهء حرّان گشت و در آنجا پيش يوحنّاى « 2 » حكيم نصرانى مدتها به تحصيل مشغول بود تا آنكه سرآمد روزگار گشت و تصانيف بسيار كرد ، حتى آنكه شيخ بو على سينا را شاگرد مصنّفات او مىدانند . و در اواخر ايام زندگانى ابو نصر به ولايت شام رفت . در آن زمان حاكم ديار شامات سيف الدّولة بن حمدان بود . اتّفاقا ، روزى جمعى كثير از علما و فضلاى آن ولايت در مجلس سيف الدّوله به مباحثهء علوم مشغول بودند . ابو نصر به زىّ اتراك در آن مجلس درآمد و لحظه‌اى بر پاى بايستاد و در سخنان دانشمندان دخل مىنمود ، بنابراين ، سيف الدّوله او را گفت : بنشين . ابو نصر پرسيد : كجا بنشينم ؟ سيف الدّوله گفت : در هر جايى كه قابل نشستن خود مىدانى . ابو نصر بعد از شنيدن اين سخن قدم پيش نهاد و بر مسند سيف الدّوله بر پهلوى او بنشست . سيف الدّوله را عرق نخوت و غيرت پادشاهى به جوش آمده بعضى از غلامان را به زبانى كه خاصّهء ايشان بود گفت : اين ترك را چون بيرون رود سياست كن . ابو نصر گفت : ايّها الامير ، اصبر ، فان الامور منوط بعواقبها . يعنى : اى امير لحظه‌اى صبر كن كه حقيقت امور وابسته به دانستن اواخر ايشان است . سيف الدّوله متحيّر و متعجّب شده گفت : تو چه دانستى كه من چه گفتم ؟ ابو نصر گفت : من به همان لغات عارفم . بعد از آن با علماى آن مجلس آغاز مناظره كرده بر همه فايق آمد و كار به جايى رسيد كه جميع علماى آن مجلس در مقام استفاده درآمده هرچه از وى مىشنيدند به قيد تحرير مىكشيدند . چون مجلس متفرّق گشت سيف الدّوله ابو نصر را نگاه داشته او را در سلك ارباب اختصاص انتظام داد و اهل ساز و آواز را طلب داشته بزم طرب منعقد ساخت . چون اهل ساز شروع در نواختن كردند ابو نصر بر ايشان اعتراضات موجّه كه ايشان هم معترف شدند ، كرد . سيف الدّوله را تحيّر زياده شد . از وى پرسيد : تو را بر علم اين عمل وقوف هست ؟ گفت : آرى . و از ميان خود خريطه‌اى « 3 » بگشاد و از آنجا چند قطعه چوب بيرون آورد و آنها را با يكديگر ترتيب داده به نوعى بنواخت كه تمامى اهل مجلس به خنده افتادند . بعد از آن همان آلات را از

--> ( 1 ) . از مشاهير دانشمندان و مترجمان اوايل قرن چهارم هجرى ، ترجمهء كتاب الشعر ( بوطيقا ) و ترجمهء كتاب انالوطيقاى ثانى از ارسطو از آثار باقيمانده از وى است ؛ - دكتر معين ، فرهنگ فارسى ، بخش اعلام . ( 2 ) . مراد يوحنا بن حيلان ، يا جيلان و يا جيلانى است كه در زمان المقتدر باللّه درگذشت . ( 3 ) . خريطه : كيسهء چرمين .